مرا سکوت مي کني
با تبسم
بي تکاپو
تا آرام آرام
رکود و ملال در رباید مرا
چرا ؟
چرا ؟چرا صبر کرده ام بر این سکوت بی پایان ؟
معبد آرزوهایت
کاخ بی آزی
را از آن که کرده ای ؟
که تنها از آن همه لبخند و خاطره
تاریکخانه ی خاطرات را نصیبم کرده ای ؟
88/7/30
2009-10-22
azad.gorgan
in class


چشم در چشم تیرگی ها
به ساحت آینه قسم خوردم
که تو در راهی !
امروز باز هم درون این اتاق سرگردان بودم
به یاد آخرین قطره ی باران
که بر اندام نیلوفر لغزید
شتابان دویدم
تا خورشید پگاه را
به قتل برسانم
آه !
اما حیف
باز چون همیشه در ایستگاه مشرق طلوع کرد
خندید !
و پیام داد
که تو در راهی ![]()

Azad . Gorgan
۵-8-2009

دست هایم
از بازی نور و سایه ها
رنگ گرفته است
سایه ی افسوس بر راه های نرفته ام نمیماند
که چراغ و راه مرا می طلبند
- جاده -
گذر را قدم به قدم با عشق فرا گرفتم
با محبت به میانه رسیدم
و با عقل به پایان می برم
می رفتم ، در راه خویش ، بی سو و بی چراغ
تا آنجا که
نوربالای زندگی ، چشمانم را خیره کرد!!!
Azad . Gorgan
11-8-2009
همیشه در گرگم به هوا
از گرگ شدن فرار میکردیم
و اکنون
ناخواسته در تمامی بازیها
گرگیم !!!
بی آنکه از خودمان بترسیم !
من از هفت سنگ میترسم
میترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینم
که دیوار ما را زیر آوار خود بگیرد
کاش میشد لی لی بازی کرد
که در هر رفتنی
دوباره برگردیم . . .

(سه نقطه ات )
در تمام راه های نرفته
و در بی انتهایی جاده های سرگردان
زنده به گور گشته ام
و نسیم
با تو گفته است
که بوی لاشه ی عواطفم را
هرگز حس نخواهی کرد
که درقلب دلت
فریز گشته است .
azad.m
Gorgan
۵/۱۰/۸۷
Because I'm stupid
تو
در خیمه ی کدام کس
زانو به خاک هشته ای
مولا ...؟ مسیح ...؟
یا که یهودا ...؟
در کوچه های مه گرفته ی بن بست
خود را بجوی و تماشا کن
مردی دروغ باور
که آیینه اش را
آن سوی نهرهای روشن دانایی
از یاد برده است !
در سوگ شاپرک ها
اشک گرم نگاهم
خیره در چشم حسرت هاست
« عبور !»
و چه تلخ است گذشتن
با ندایی که به فرمان
دم به دم می گوید :
«بگذر»
و خوبست که صورت اجبار می گیرد گذشتن
تا ملامت نشود دلی که دلبسته است
و چه سخت است
گویای مهری خاموش بودن
Kc black fish ، عبور تلخت سرآغاز نگاهی تازه است
از تولد زیبایی ها نهراس
پیله تنها قرارگاه دنیا نیست
دستان عشق همیشه تهی است
عاشق نباش !
۲۰/۱۲/۸۷ ۱۰-۰۳-۲۰۰۹